تبليغاتX
.:.:.:هیچیــی نــــدارم کـه بگـــم:.:.:.
 

چِشَم به آسمون که پاسِبون خاکمونه ، پانسمونه زخم بازو بدن ما واسه اونه

نویسنده : amin تاریخ : 91/02/12

 



 
خیلی شادم
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/25
سلام خدمت بروبچ گل وبلاگم:

 اولا: شرمنده که دیر اومدم یه مشکلی برام پیش اومده بود

دسترسی به نت نداشتم.

دوما:یه خبر خیلی خوب شنیدم آبجی گلم عاطفه که تو همه  حال

چه غم چه شادی چه ناراحتی باهام

بوده وقتاییم که احساس تنهایی میکردم خیلی کمکم میکرد که زود

از اون حالت دربیام دقیقا مثل خواهرم

منم خیلی دوسش دارم تو این هفته جشن عقد کنونشه خواستم از

همینجا بگم که (آبجی بهت تبریک

میگم انشالله خوشبخت بشی).

 



 
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/10

شاهزاده ی عشقی که غلامت شده ام

پابند تو و اسیر دامت شده ام

 گویند کبوتری وفادار

تر از طوقی نیست

 طوقی صفتم ، جلد مرامت شده ام

این شعرو دوست خوبم مهشید داد که من یه جورایی با امام رضا ربطش دادم حالا نمیدونم ربطی داره یا نه ولی من ربطش دادم



 
واسـه خودش....
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/09

اینو میذارم واسه کسی که خودش میدونه چه گهیـــــ خورده همین....

(شاید خودت بفهمی اگر نفهمی خیلی خری)



 
سلـــــــــــــام
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/09

سلام خدمت بروبچه هایی که واقعا شرمندم کردم تو روزای نبودنم ازم خبر گرفتنو نگران حال من بودن انشالله که بتونم برای همشون جبران کنم.

با تشکر از:ستاره.علی داداشم.مینا.انیس.فاطمه.شادی.غزل.رابین و .....که واقعا با کامنتای زیباشون شادم کردن بچه ها انشالله که بتونم جبران کنم.

 اینم اولین پستم بعد این روزای سخت


گلوله نمى دانست ...!!!

تفنگ نمى دانست ...!!!

شكارچى نمى دانست ...!!!

كه پرنده براى جوجه هايش غذاميبرد ...

خـــــداكه مــــــــي دانســـــتـــــــــــــ ...

 



 
فعلا...
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/04

سلام دوستان گلم امیدوارم که همیشه خوب باشید منکه فعلنا خوب نیستم نمیدونمم کی خوب میشم حال خیلی

بده یه موقع فکر نکنید موضوع شکست عشقی بوده ها نه بابا یه داغ قدیمیه که باز برام تازه شده.فعلا وبو

تعطیل کردم شایدم ببندمش.

دوستون دارم فعلا خــــــــــــداحــــــــــــافــــــــــــظ



 
تسلیتــــــــــــــ
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/04

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود



 
نمــــــیــــــــــخـــواستــــــــــــــمــــــ
نویسنده : amin تاریخ : 91/02/04

نمی خواستم عکساتو پاره کنم نمی خواستم دل بیچاره کنم
نمی خواستم تو را آواره کنم ولی مجبور شدم اینکارو کنم
ولی مجبور شدم اینکارو کنم
نمی خواستم تو بیفتی از چشام نمی خواستم بمونی بازم بپام
نمی خواستم ببینم اشک تو را عزیزم گریه دیگه بسه برو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
نمی خواستم عشقمو ازت بگیرم نمی خواستم تو بری بی تو بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
میدونستم تو بری تنها می میرم
نمی خوام بیشتر از این شکسته شی نمی خوام باهام بیای که خسته شی
نمی خوام که بگذرم به سادگی عزیزم برو برس به زندگی
عزیزم برو برس به زندگی
نمی خواستم عشقتو ازت بگیرم نمی خواستم تو بری بی تو بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
میدونستم تو بری تنها می میرم



 
این نیـــــــــــز بگذرد...
نویسنده : amin تاریخ : 91/01/17

این نیز بگذرد

اما

سرویس میکند تا بگذرد

>>واقعا اعتقاد دارم<<



 
داســـــــــــــــــــتان
نویسنده : amin تاریخ : 91/01/16
سلام خدمت دوستان خوبم:

دیروز یکی از بچه های وبلاگ اومد گفت آپم رفتم دیدم یه داستان گذاشته

من زیاد حوصله داستان خوندنو این چیزا رو ندارم ولی اولشو که خوندم  دیگه

دلم نیومد بیخیال بشم. و از این طرفم حیفم اومد نذارم تا شما نخونین.

حالا داستانو بخونیدو مطمئنم که پشیمون نمیشید....


با فريد تازه دوست شده بودم. اون سال دومي بود ولي از اونجايي كه درس

رياضيش با ما يك روز افتاده بود ، اين درس رو برداشته بود. دوستي اون با

نگار كه يكي از خوش هيكل ترين و با كلاس ترين دختر هاي رشت بود چشم

همه پسر ها رو در آورده بود. همه فكر ميكردن حتما فريد خيلي - - ليسي

ميكنه كه نگار فقط با اون دوسته. در صورتي كه من كه كم و بيش در جريان

دوستي اونها بودم مي دونستم اينجوري نيست.

فريد جزء معدود بچه هاي تهران بود كه توي رشت دانشجو بودند. توي تهران

حوالي پارك ساعي مينشستند. مادرش به عنوان يك آلماني پزشك معتمد

سفارت آلمان بود و پدرش يك شركت حمل و نقل معروف رو اداره ميكرد. ولي

در مجموع با اينكه پدر و مادرش هر دو كارمند بودند وضع مال متوسطي

داشتند. فريد اصلا دختر ها رو داخل آدم حساب نمي كرد. ولي تا دلت بخواد

خوشگل بود. براي همين هم همه برايش سر و دست ميشكوندند

نگار بر عكس ، دختر يكي از بنكدارهاي معتبر چاي در رشت بود. ويلاي آنها در

دهكده ساحلي چشم هر بيننده اي رو خيره ميكرد. پدرش علاوه بر تجارت ،

كارخانه چاي هم داشت. نگار دختر سوم از ميان چهار دختر پدرش بود. دوتا از

دختر ها شوهر كرده بودند و آخري كلاس اول دبيرستان بود. خود نگار هم

دانشجوي زبان فرانسه دانشگاه آزاد بود. خانواده نگار اصل و نسب دار بود و

به همين دليل نگار با محدوديت شديد پدرش مواجه بود.

با راهنمايي بچه ها مدتي بود يك آپارتمان كوچك را در محله منظريه اجاره

كرده بودم. پدرم شديداً تاكيد داشت كه با كسي هم خانه نشوم و آپارتمان را

هم خودش برايم اجاره كرد. بزرگترين ملاكش ظاهراً اين بود كه نتوانم كسي

را بدون ديده شدن به خانه بياورم. ولي چون آپارتمان خوشگلي بود من زياد

سختگيري نكردم. فريد در يكي از كوچه هاي خيابان فلسطين با دو نفر ديگر

چيزي شبيه خرپشته يك خانه قديمي را اجاره كرده بود.

آشنايي من با نگار درست چند روز بعد از آشناييم با فريد شروع شد. بيست

سالگي موسم دوستي هاي سريع و اغلب ناپايدار است. فريد بلافاصله بعد

از آشنايي اوليه مشكل خودش رو مطرح كرد.

- ميشه تو خونه تو كسي رو آورد ؟ ...


ادامه تو ادامه مطلب....


منبع: ....آسمان بی ستاره....



 
ادامه مطلب
عکس مسافرتــــــــــــــــــم
نویسنده : amin تاریخ : 91/01/12
سلام خوبید؟؟

بچه ها اولا: من یه عذر خواهی خدمت دوستای گلم بدهکارم که جواب

کامنتاشونو دیر دادم

دوما:مسافرت بودم که نتونستم جواب کامنتارو بدم.

سوما:عکسای سفرمو گذاشتم تو ادامه مطلب که وسطاش یه تصادفم

کردیم جاتون خالی حال داد



 
ادامه مطلب
آفریده خدا....
نویسنده : amin تاریخ : 91/01/04

 عکسو نگاه کن...

کار خداس حال کن فقط نگاش کن.....

اینورش شب اونورش روز این عکسو ناسا گرفته. آدم تو کار خدا میمونه

 



 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

 

 




قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ